با توجه به چالشهای موجود در نظام سلامت آیا میتوان بدون اجرای نظام ارجاع به ساختاری کارآمد و پایدار در حوزه سلامترسید؟
واقعیت این است اگر بخواهیم به سمت یک نظام سلامت کارآمد، عادلانه و قابل کنترل از نظر هزینهها حرکت کنیم، چارهای جز استقرار نظام ارجاع نداریم. این نظام در اصل یعنی هدایت علمی و ساختاریافته بیمار در مسیر درمان؛ به این معنا که فرد به جای مراجعه مستقیم و پراکنده به متخصصان مختلف، از طریق پزشکی مسئول بتواند تشخیص اولیه، مدیریت بیماری و در صورت نیاز ارجاع هدفمند به سطح بالاتر را انجام دهد. در وضعیت فعلی، بسیاری از بیماران براساس حدس شخصی یا توصیه اطرافیان به متخصص مراجعه میکنند. این موضوع هم هزینههای مستقیم بیمار و نظام سلامت را افزایش میدهد و هم در برخی موارد موجب تأخیر در تشخیص صحیح یا درمان مناسب میشود. بنابراین، نظام ارجاع فقط ابزاری مدیریتی نیست، بلکه ضرورتی برای افزایش کیفیت مراقبت و کاهش خطاهای مسیر درمان است.
با وجود این ضرورت، چرا بیش از دو دهه این طرح هنوز به سرانجام نرسیده است؟
یکی از مهمترین دلایل، این است که در اجرا به الزامات واقعی و ذینفعان اصلی توجه کافی نشده. در بسیاری از موارد، ما چارچوبی کلی را طراحی کردهایم اما در مرحله اجرا، زیرساختهای انسانی، مالی و نظارتی آن را بهطور کامل فراهم نکردهایم. برای مثال، اگر سرانه پرداختی پزشک خانواده یا مراقب سلامت واقعی و متناسب با حجم کار نباشد، طبیعی است که انگیزه و کیفیت ارائه خدمت کاهش پیدا میکند. از طرف دیگر، وقتی نظام نظارت دقیق و دادهمحور وجود نداشته باشد، اجرای طرح به سمت حالت صوری و اداری میرود؛ یعنی روی کاغذ اجرا میشود اما در عمل کارکرد واقعی خود را از دست میدهد.
در کنار این موارد، یکی از ضعفهای جدی، نبود تداوم در سیاستگذاری و اجرای ناهماهنگ بین دستگاهها بوده است؛ این عوامل باعث شده تجربههای قبلی به نتیجه پایدار نرسد.
آیا این طرح در شرایط فعلی کشور قابلاجراست؟
بله، این طرح نهتنها قابل اجراست بلکه از نظر ساختاری ضرورتی اجتنابناپذیر محسوب میشود اما نکته مهم این است که اجرای موفق آن نیازمند نگاهی جامع و واقعبینانه است. اگر بخواهیم این طرح دوباره با شکست مواجه نشود، باید چند محور اساسی را جدی بگیریم: اول، تأمین واقعی منابع مالی و تعیین سرانه منصفانه برای پزشکان و مراقبان سلامت؛ دوم، ایجاد نظام نظارتی دقیق و شفاف که بتواند عملکرد را بهصورت مستمر پایش کند و سوم، ایجاد هماهنگی بین بخشهای مختلف نظام سلامت. در کنار این موارد، موضوع فرهنگسازی نیز بسیار مهم است، زیرا بدون پذیرش اجتماعی، حتی بهترین ساختارها هم در اجرا با مشکل مواجه خواهند شد.
در این میان یکی از چالشها، عدم پذیرش طرح از سوی برخی شهروندان است. این موضوع چگونه باید حل شود؟
واقعیت این است که بخشی از چالشها به عادتهای رفتاری جامعه برمیگردد. مردم سالها به مراجعه مستقیم به متخصص عادت کردهاند و تغییر این الگو زمانبر است اما این تغییر فقط با توصیه و تبلیغ اتفاق نمیافتد، بلکه به الگوسازی عملی نیاز دارد. یکی از مهمترین راهکارها این است که اجرای نظام ارجاع از سطح حاکمیتی و مسئولان آغاز شود. اگر در یک منطقه، مسئولان محلی، مدیران و حتی چهرههای اثرگذار اجتماعی خودشان ملزم به استفاده از مسیر نظام ارجاع باشند، این رفتار بهتدریج در جامعه نهادینه میشود.
در واقع، اگر مردم ببینند که حتی تصمیمگیران هم از این مسیر استفاده میکنند، اعتماد و پذیرش اجتماعی افزایش پیدا میکند. در غیر این صورت، اگر فقط از مردم انتظار رعایت داشته باشیم اما ساختارها و الگوهای بالادستی متفاوت عمل کنند، طبیعی است که طرح به نتیجه مطلوبنمیرسد.
نقش زیرساختها و سامانههای ارتباطی در اجرای نظام ارجاع چیست؟
در واقع، نظام ارجاع بدون ارتباط مؤثر و مستمر بین پزشک و بیمار عملا قابل تصور نیست. این ارتباط باید فراتر از مراجعههای مقطعی باشد و به ارتباطی فعال و پیوسته تبدیل شود. در این مدل، پزشک خانواده و مراقب سلامت باید بتوانند وضعیت سلامت افراد تحت پوشش خود را بهصورت منظم پایش کنند و در صورت مشاهده هرگونه تغییر یا خطر، مداخله بهموقع داشته باشند. این یعنی حرکت از یک نظام «واکنشی» به سمت یک نظام «پیشگیرانه و فعال».
برای تحقق این موضوع، وجود سامانههای الکترونیک یکپارچه، تبادل دادههای سلامت و زیرساختهای ارتباطی پایدار کاملا ضروری است. بدون این ابزارها، نظام ارجاع عملا ناقص خواهد ماند و به هدف اصلی خود که مدیریت سلامت جمعیت است، نمیرسد.
وضعیت آمادگی پزشکان عمومی برای اجرای این طرح را چگونه ارزیابی میکنید؟
اگر شرایط اجرای طرح بهدرستی طراحی شده، یعنی حقوق و کرامت حرفهای پزشکان خانواده حفظ، سرانهها واقعی و متناسب با حجم کار و پرداختها نیز منظم و بدون تأخیر انجام شود، بدون تردید جامعه پزشکی آمادگی کامل برای همراهی دارد. پزشکان عمومی بهطور ذاتی با مفهوم مراقبت اولیه و مدیریت سلامت جمعیت همراه هستند و اگر احساس کنند این نظام بهدرستی طراحی شده و عدالت در پرداخت و نظارت وجود دارد، مشارکت فعال خواهند داشت.
اما اگر همان مشکلات گذشته مانند سرانههای غیرواقعی، تأخیر در پرداختها و نبود شفافیت تکرار شود، طبیعتا انگیزهها کاهش پیدا میکند و اجرای طرح با چالش جدی مواجه خواهد شد.
چه اقداماتی برای هماهنگی بیشتر اجرای این طرح در حال انجام است؟
در حال حاضر ارتباط و تعامل نزدیکی بین سازمان نظام پزشکی، جامعه پزشکان عمومی و مسئولان وزارت بهداشت وجود دارد. برنامهریزی شده تا با برگزاری جلسات تخصصیتری در سازمان نظام پزشکی، دیدگاههای مختلف جمعبندی و به سیاستگذاران منتقل شود. هدف این است که یک پل ارتباطی واقعی بین اجراکنندگان طرح، یعنی جامعه پزشکی و تصمیمگیران در دولت و وزارت بهداشت ایجاد شود. سازمان نظام پزشکی نیز آمادگی دارد نقش تسهیلگر و هماهنگکننده را ایفا کند تا اگر قرار است این طرح مهم اجرا شود، با کمترین خطا و بیشترین همافزایی پیش برود.